"سُنتهایِ نظريه یِ ارتباطات"
نوشته یِ
پُروفسور رابرت تی. کریگ
ویراستاران:
پُروفسور اِستفن لیتل جان و پروفسور کارِن فوس
ترجمه یِ
دکتر غلامرضا آذری
*توجه :
این "مدخل"بدون هیچ گونه تغییر و رعایت کامل امانت داری و برای نخستین بار به فارسی برگردانده شده است،و ضرورت ارائه ی آن در این وبلاگ با توجه به تجربه ی مترجم در تدریس مداوم درس نظریه های ارتباطات(انسانی-جمعی)موارد ذیل می باشند،چه منبع مورد نظر پارسی نویس "دانش نامه ی نظریه ی ارتباطات،به ویراستاری لیتل جان و فوس" بوده که در سال ۲۰۰۹ از طرف انتشارات سیج در دو مجلد به چاپ رسیده است،بنابراین، می تواند بُنیان بسیاری از مباحث مهم و کلیدی در تدریس این درس باشد :
الف-پاسخ به نیاز دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد و دکتری ارتباطات در درس "نظریه های ارتباطات٬و ب- تقاضای وافر ارتباط پژوهان و استادان محترم حوزه ی نظریه ها به داشتن متنی قابل اعتماد و روا که بتوانند در پژوهش ها و تدریس های شان به آن اتکاء کنند.
سرآغاز
نظريه ی ارتباطات حوزه یِ فكری ست كه به لحاظ تنوع عقايد غنی،اماّ فاقد انسجام است. هيچ توافق جهانی بر سر نظريه یِ عمومیِ ارتباطات وجود ندارد. صدها نظريه یِ مختلف ارتباطات وجود دارند! اين نظريهها، نه تنها بر جنبههایِ متفاوت ارتباطات (ماننداقناع،رسانه ها،ياارتباطات ميان فرهنگی)متمركزند بل،اغلب مبتنی بر فرانظريههایِ ناهماهنگ _ يعنی، پيش فرضهایِ مُتضاد درباره ی ِارتباطات و حتي صرف طرحِ انديشه یِ نظريه _مبتني هستند. از آن جا كه هيچ اِجماع یا توافقی بر سر نظريهها يا مجموعه یی از نظريههای اجتماعی وجود ندارد، متون درسی به تعريف اين حوزه به اشكال مختلف ادامه میدهند، و مجموعههای متفاوتی از نظريهها را دربر میگیرند. پژوهش هایِ پيشرفته به رويكردهایِ نظريه ییِ متفاوتی با بحثی به نسبت اندك در مورد اين تفاوتها خُرد و محدود میشوند.
میتوان این طور بحث كرد كه اگر نظريهپردازانی كه در حوزههای ارتباطی مختلف كار میكنند، نسبت به انديشههای مرتبط در حوزههای ديگر دقت بيشتری داشتند، حوزه ی نظريه ی ِارتباطات پٌربارتر میشد. به اين دلیل، بررسی حوزه یی كه هم تنوع رويكردها و هم موارد بحثبرانگيز يا همگراییِ احتمالی ميان اين رويكردها را در برمیگيرد، فایده بخش خواهد بود. مدخل پیشِ رو، چنين مروری را به دست میدهد. بخشهای ذیل در مورد چگونگی شکلگیری حوزه ی ِنظريه یِ ارتباطات، و این که چگونه نظريه یِ ارتباطات از سُنتهایِ فكریِ متمايزی كه ديدگاههای متفاوتی را در مورد نظريه ی ارتباطات ارائه میكنند نشئت گرفته است، و گرايشهایِ جاریِ در اين حوزه را مورد بحث قرار میدهند.
پيدايشِ "نظريه ی ِارتباطات" به مثابه يك "حوزه"
هر چند، برخی از سُنتهای نظريه یِ ارتباطات، مانند فَن بلاغت ونشانه شناسی خيلی قديمي هستند،لیک اصطلاح نظريه ی ارتباطات تا سال های 1940به صورت گسترده یی مورد استفاده قرار نگرفت و در بدو امر با سُنتهای نظريه یی قديمیتر كار چنداني نداشت. اين اصطلاح ابتدا در رشته ی مهندسی برق شكل گرفت كه در آن جا به نظريههای رياضیِ رمز گذاری، انتقال و پردازش علائم، كه میتوانست برای مثال: در بهينه سازی ظرفيت مجرایِ خطوط تلفن مورد استفاده قرار گيرد، اشاره داشت. اين نظريهها برخلافِ ماهيت فنیشان مورد علاقه ی گسترده ی دانشمندان علوم اجتماعی و ساير اندیشمندانی كه اين نظريهها را به عنوان مبنای احتمالیِ علم جديد ارتباطات با كاربُردهای مهم اجتماعی میديدند قرار گرفت. دو كتاب تاثيرگذاری كه به اين گرايش كمك كرد عبارت بودند از كتاب نظريه ی رياضیِ ارتباط[1] اثر كلود شانون[2] و وارن ويور[3]، و سيبرنتيكس[4] اثر نوربرت وينر[5] . واژههايي مانند اطلاعات، اختلال و بازخورد كه در اين نظريهها معانیِ فنیِ دقيقی داشتند توسط حوزههای ديگر به عاريت گرفته شده و خيلي زود با دقت معناییِ کمتر وارد زبان روزمره شدند. علاقه به اين نظريهها، به دنبال جنگ دوم جهانی، منعكس كننده ی این اعتقاد وسيع بود كه پيشرفت در ارتباطات انسانی به الزام برای جلوگيری از جنگ ،و مطرح كردن ساير مسائل اجتماعیِ مورد نياز بود.
هماهنگ با علایقِ عمومی كه همراه با مسائلِ ارتباطات شكل میگرفت، پژوهش در باب ارتباطات اجتماعی-علمی نيز به سرعت در سال هایِ 1940 رو به رشد بود، و به عنوانِ يك حوزه ی ميان رشتهیی مورد شناسايی قرار میگرفت.
نوشتارهای پژوهشی و نظری درباره ی "ارتباطات" در ميان رشتههای متعدد دانشگاهی، از جمله نه تنها در نظريههای مهندسی كه پيشتر ذكر شد، بل در ميان رشتههای ديگر،نظیر: نظريههایِ فلسفیِ زبان و معنا؛ نظريههای روان شناختیِ اقناع و رفتار کلامی؛ نظريههایِ جامعه شناختیِ گروهها و ارتباطات جمعی ؛ و نظريههاي بَلاغیِ گُفتمانِ عمومی و ارتباطات گفتاری، پراكنده شده بود. پژوهندگان اين مجموعه از عقايد، كه از رشتههایِ مختلف آمده بودند را به عنوان نظريه هایِ ارتباطات پذیرفتند، برخی هم چنین استدلال كردند كه ارتباطات در نهایت ممكن است با ایجاد حوزههایِ جدید يكپارچه از نظريههای مربوط به اين بُنيانِ گسترده، رشتهیی علمی شود.
هم چنان كه آن ها انديشههایِ مرتبط را از رشتههایِ ديگر به تدريج جمع آوري میكردند، پژوهندگانِ ارتباطات شروع به واکاویِ تاريخ اين انديشهها به عنوان خطوط تاريخیِ حوزه شان كردند . هر چند، اين حوزه در عنوانش تنها برایِ چند سال معدود وجود داشته است،اما میتواند مُدعیِ خطوط فکری اجداد و بُنیان گذارانی شود كه به هزاران سال قبل باز میگردد؛ مانند: نظريههایِ يونان باستان در مورد بلاغت و شاعرانگی. در بازانديشی یا گذشته نگری میتوانيم این طور ملاحظه كنيم كه انديشه ی ارتباطات كم و بيش به صورت مستقل در چندين سُنت فكری كه به حوزههای متفاوت نوین كمك كرده اند، و حتی هنوز بايد به عنوان يك كُل منسجم _حوزه ی نظريه ی ارتباطات _ كه به وضوح بيش از مجموع اجزايش است، يكپارچه شود.
هنگامي كه سُنتهای نظريه ی ارتباطات با اين ديد بررسي میشود؛ مشخص میگردد كه هر سُنت چشم اندازی مفيد در مورد مسائلِ ارتباطات فراهم میآورد و اين كه تفاوت در ميان سُنتها، پرسش هایی را برایِ بازتاب و مباحثه در سرتاسر اين حوزه به وجود میآورد. بنابراين، ممكن است نظريه ی ارتباطات، نه از طریق اجماعی فراگیر در مورد يك نظريه یِ بزرگ، بل با ارتقاء گفت و گو و مباحثه در سُنتهایِ متنوع نظريه ی ارتباطات، به نوعی از انسجام فكری دست يابد.
سُنتهایِ هفتگانه یِ نظريه یِ ارتباطات
هفت سُنت مهم به حوزه یِ كنوني نظريه ی ِارتباطات كمك كرده اند. در بندهای ذيل هر كدام از اين سُنتها به صورت مُختصر با توجه به تاريخچه شان، اين كه چگونه به لحاظ ویژگی شان ارتباطات را تعريف میكنند و مسائل ارتباطات را قاب بندی میكنند، همراه با تفاوتهایِ چشمگيرشان ازيكديگر تشريح و توصیف میشوند. متخصصان اين سُنتها ممكن است اين توصيفها را ساده انگارانه يا قديمي بپندارند؛ اما مهم است كه اين سُنتها را در پرتو هدف اختصاصیِ شان در نظر بگيريم. هدف از اين طرحها ارائه ی پيچيدگیِ تفكر جاری در هر يك از اين سُنتها نيست، بل هدف اين است كه به هر يك از اين سُنتها از لحاظ چشم اندازی كه هم به اکمال سُنتی است و هم به وضوح از ديگری متمايز میشود، تمركز كنيم. برای به تصوير كشيدنِ اين كه چگونه اين سُنتها میتوانند برایِ روشن كردن مسائل ارتباطات مورد استفاده قرار گيرند مسائل ارتباطات خانوادگی به عنوان مثالی روان و شفاف مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
بَلاغت[6]
بَلاغت قديمیترين سُنتِ ارتباطات، از رسوم و رویه هایِ سخن وری و مُباحثه در خط مشی هایِ آزاد منشانه (دولت- شهر) در يونانِ باستان گسترش یافت؛ و اولين بار در نوشتههایِ سوفسطاييان، افلاطون و ارسطو به شكل نظريه درآمد. بلاغت ورزانِ روم باستان به خصوص سیسرو[7]، سپس هُنر بَلاغت را در رسالههايی كه آموزش بلاغت را برای سال ها تحت تاثير قرار می داد ، توضيح داد. نظريه یِ بَلاغی تاريخچهيی پيچيده دارد، وآثار اخير از سُنت باستانیِ شيوههای مهم دور شده است، اما، متمايزترين كمكِ نظريه یِ بلاغی به حوزه یِ بزرگ تر نظريه یِ ارتباطات همچنان ادامه يافته، تا انديشه يی در قلب اين سُنت باستاني باشد: مفهوم بَلاغت، يا به گونه يی عام تر،ارتباطات، به عنوان هُنر عملیِ گُفتمان. در اين سُنت ارتباطات عملی ست كه به مهارت و قضاوت خوب در تصميم گيری در مورد آنچه در موقعیت هایِ چالشبرانگيز گفته ميشود احتياج دارد، برخي از افراد( به صورتی هُنرمندانه تر) قابليتهای ارتباطیِ بهتری از بقيه دارند، و هُنر ارتباطات را میتوان با مُمارست و انتقاد بر مبنایِ اصول نظام مند پرورش داد. با توجه به مثالهایی از مسائلِ ارتباطات خانوادگی، يك چشم انداز بلاغی شيوههايی كه در آن ارتباطات هُنرمندانه در زندگیِ خانوادگی مورد نياز است را برجسته میكند، چه در مورد ارتباطات با بچهها، مُذاکره در مورد روابط خانوادگی، یا در مورد مديريت اختلاف ها. برایِ مثال کودکی كه با گرايش همجنسخواهانه مواجه میشود ممكن است با چالشهایِ بلاغی كه اين مطلب را با برخي از اعضایِ خانواده مورد بحث قرار میدهد، روبرو شود؛ و استدلال هایِ بلاغیِ مورد استفاده در بلاغت مرسوم در مورد جنسیت در جامعه به احتمال بر آن چيزی كه در اين مباحث خانوادگي گفته میشود تاثير گذار است.
نشانهشناسی[8]
نشانهشناسی دومين سُنت نظريه یِ ارتباطات است، يعنی علمِ مطالعه یِ نشانهها. نظريه یِ نشانهشناسی یا دلالت، ارتباطات را به صورت فراگردی كه متكي بر نظام نشانههاست(از جمله زبان و تمامیِ انواع رمزگانِ غیرکلامی) مفهوم سازي میكند تا معنا را در بيان خلاءهايی كه ميان ديدگاههایِ ذهنی وجود دارد را به مشاركت بگذارد. از آن جا كه ما به طور مستقيم نمیتوانيم بفهميم افراد ديگر به صورت ذهنی چگونه فكر يا احساس میكنند، تمامي ارتباطات متكی بر استفاده از نشانهها است. براي نظريه یِ نشانهشناسی، مسائل ارتباطی مثل سوء تفاهم يا تفاوتهایِ ناآگاهانه در معنا وجود دارند كه میتوانند توسط ماهيت رمزگانِ نشانه شناسانه و شيوههایِ خاص از نشانهها تحت تاثير قرار بگيرند. نظريه ی نشانهشناسانه یِ نوین با نامِ فيلسوف انگليسي جان لاك[9] در قرن هفدهم آغاز شد كه نوشت: ارتباطات نيازمند پیوست نمودنِ ايدههایِ روشن به واژههاست. در اواخر قرن نوزدهم، فيلسوف عملگرا چارلز ساندرز پيرس[10] ؛و در اوايل قرن بيستم زبانشناسِ سوئيسی تبار فرديناند دوسوسور[11] ،مکاتب مجزایِ نظريه یِ نشانهشناسی را بُنيان نهادند. پيرس، كاركردهایِ شناختیِ نشانهها را تحليل كرد و انواع متفاوتِ نشانهها (مثلِ شمایل[12]، نشانه[13]، نماد[14])را از هم متمايز كرد. سوسور ساختار نظاميافته یِ زبان و ديگر نظامهایِ نشانه یی را به عنوان پديده یی اجتماعی تحليل كرد. به تازگی، نظريههایِ نشانهشناسانه یِ پساساختاری ادعا كرده اند كه نشانهها معانیِ ناپایدار و چالش برانگیزی دارند! برعکسِ بَلاغت، نظريه یِ نشانهشناسی بيشتر متمركز به مسائل معناست تا مسائل مربوط به آن چه كه گفته میشود. برای مثال، ارتباطات خانوادگی در مورد جنسیت از طریقِ تفاوت ميان نسلی در معانیِ نشانههايی كه به طور کلی برایِ بيان هويتهایِ جنسي و جنسيتی مورد استفاده قرار میگيرد؛ ممكن است تحت تاثير قرار بگيرد. مذاکره در مورد اين هويتها در خانواده ممكن است وابسته به فهم بهتر رمزگانِ متفاوتی كه در اين رابطه دخيل است باشد.
پدیدارشناسی[15]
سُنت سوم _یا پدیدارشناختی _ ارتباطات را به صورت تجربه یِ خود و ديگری در گفت و گو مفهوم سازی میكند. مسئله یِ ارتباطات برایِ پدیدارشناسی، همچون نشانهشناسی، در خلاهایِ ميان ديدگاههایِ ذهنی روی میدهد: كسي نمیتواند آگاهیِ ديگری را مستقيم تجربه كند، و نيروي نهفته برایِ فهم بين ذهنی به اين ترتيب، محدود است. در حالی كه، نشانهشناسی به معنایِ نشانهها در رويارويی با اين مسئله مینگرد، پدیدارشناسی به صحت و اصالتِ روش هایِ تجربه كردن خودمان و ديگران نگاه میكند. موانع در ارتباطات میتواند برخاسته از خود-ناآگاهی، عدم پذيرش تفاوت، يا برنامههایِ كاریِ راه بُردی باشد كه گشاده رويی نسبت به ديگري را توليد كند. فيلسوفانِ آلمانی ادموند هوسرل[16](1938-1859) و مارتينهايدگر[17](1976-1889) شخصيتهایِ مهم در بُنیان گذاریِ پدیدارشناسی بودند. مارتين بوبر[18] ؛ هانس گئورگ گادامر[19] ؛ ایمانوئل لويناس[20] ؛ و كارل راجرز[21] ، به گسترشِ نظريههایِ متفاوت گفت و گو و ديگری، كه همگیِ آن ها بر خودابرازیِ اصيل و سعه ی صدر در برابر ديگران اشتراک نظر دارند، كمك كردند. استفاده از دیدگاه پدیدارشناختی در مسائلِ مربوط به ارتباطات خانوادگی برایِ مثال، تأکید میکند که زندگی مردمِ امروزی زندگی پُرمشغله یی ست، و روابط خانوادگی میتواند آن قدر حداقل يا عادی شود كه اعضایِ خانواده تجربه كردن يكديگر را به عنوان افرادی مُنحصر به فرد متوقف كنند. هيچ كس به واقع، توجهی به آن چه مادر خانواده اين روزها به آن فكر میكند! يا همان طور که لاتینا از طریق تلاشهای دبیرستانیاش در حال تغییر است!،یااحساسِ ملیندا از خودش چیست؟ ندارد!؟ در مقابلِ تمركز حوزه ی بلاغت بر راه بُردهایِ ارتباطی و تمركز نشانهشناسانه بر نشانه ها و معانی، همانطور كه گُمان میرود نظريه یِ پدیدارشناسی بر نياز افراد بر روی نشان دادنِ به يكديگر تأكيد دارد، و خود و ديگری را در گفت و گويی ناب تجربه میكند.
سیبرنِتیک
سیبرنِتیک ، سُنت چهارم نظريه ی ارتباطات، از نظریههای اواسط قرن بيستم در مهندسیِ برق كه پيش تر ذكر شد نشئت گرفت. اين سُنت به نسبت جديد، هر چند حوزه یِ نظريه ی ِارتباطات را پدید آورد،که ارتباطات را به صورت پردازشِ اطلاعات در نظر میگيرد. تمامیِ نظامهایِ پیچيده، از جمله رایانه ها، و وسايلِ الكترونيكی ، مولكول های دی.اِن.اِی(دیوکسی ریبو نوکلئیک اسید)، گياهان و جانوران، مغز و سيستم عصبیِ انسان، گروهها و سازمان هایِ اجتماعی، و كل جامعه "اطلاعات" را پردازش ميكنند؛ و به اين معنا ارتباطات برقرار میكنند. نظريه ی سیبرنتیک تفاوتهایِ ميان ارتباطات انسانی و ساير انواعِ نظامهایِ پردازش اطلاعات را ناچيز میشمارد. ذخيره، انتقال و بازخوردِ اطلاعات "ساختارهایِ شبكه یی و فرایندهایِ خود سازماندهی" در هر نظام پيچيده یی اتفاق میافتد. مسائل مربوط به ارتباطات میتواند از نقص های موجودِ پردازش اطلاعات همچون حلقههایِ مثبت بازخوردی كه اختلال را تقويت میكنند ناشی شود. گریگوری بيتسونِ[22] انسان شناس، و گروهی از درمان گران معروف به پالوآلتو[23] نظريه یِ روابط سیبرنتیک و نظامهایِ خانوادگی را در سالهایِ 1950 و 1960 گسترش دادند. آن ها اين روابط را به صورت الگوهايی از تعامل و بازخورد كه صرف نظر از نیت و اراده ی ِافراد مايل به نگهداشت خودشان است تحليل كردهاند. برای مثال، يك زوج میتوانند درگير يك الگوي نق نق- عقبنشینی، يا يكي از تضادها و اختلاف هایِ تصاعُدی شوند.از ديدگاه سیبرنتیک، مسائل مربوط به ارتباطات خانوادگی به لزوم، مسائلی از نوع چه بايد گفت (بَلاغت)، معنایِ نشانهها (نشانهشناسی)، يا عدم اصالت (پدیدارشناسی)نيست! در عوض، اين مسائل الگوهايی ناخواسته از تعاملی هستند كه تغييراتشان در مواردی جز با ايجاد شكاف در نظام خانوادگی میتواند دُشوار باشد.
روان شناسیِ اجتماعی
روان شناسیِ اجتماعی، سُنت پنجمِ نظريه ی ارتباطات، ارتباطات را به صورت تعامل و نفوذِ اجتماعی به تصوير میكشد. ارتباطات همواره اشخاص را با ويژگیِهاو صفاتِ شخصيتیِ شان، نگرشها،هیجان ها و فرایندهایِ شناختی درگير میكند. اين عوامل روان شناختی فرایند ارتباطات را،اغلب با آگاهیِ اندك ارتباط گران از دلايل اصلیِ دخيلِ در كار، تحت تأثير قرار میدهد. نفوذ در ميان افراد و در مقياسی وسیع تر از طريق رسانههایِ جمعی روي میدهد. مسئله ی ِعملیِ ارتباطات از دیدگاهاجتماعی- روان شناختی اين است كه براساس پژوهش های عملی چگونه از مُتغيرهایِ ارتباطی به گونه یی موثراستفاده كنيم، تا به نتايج دلخواه برسيم. پژوهش های ارتباطیِ اجتماعی- علمی هماره به گونه یی نزديك به روان شناسی اجتماعی يكسان تلقی شده است. در نتيجه، تعجبآور نيست كه نظريههایِ كلاسيكِ میانه ی قرن بيستم، در مورد پويايیِ گروه(كورت لوين)،اِقناع (كارل هاولند)، و ناهماهنگیِ شناختی (لئون فستينگر)،به سرعت در نظريه ی ارتباطات ذوب شدند،و خيلي از نظریههایِ بعدی نيز چه با وام گرفتن از روان شناسی، و چه آن هايی كه توسط ارتباط پژوهان ارائه گردید به آن ها مُلحق شدند. از چشم انداز اجتماعی-روان شناختی، مسائلِ ارتباطات خانوادگی برحسب پيامدهايی همچون رضایت مندیِ مادیِ پایین، يا اختلاف هایِ خانوادگی ويران گر كه میتوان آن ها را تاحدی به مُتغيرهایِ ارتباطی نسبت داد، نشان داده میشوند. برای مثال،زوجی ممكن است در جست و جویِ يادگيریِ دلايل رضایت مندیِ مادی و فنونی باشند كه میتوانند آن ها را برای بهبودارتباط شان استفاده كرده؛ و در نتيجه رضایت شان را افزايش دهند. نظريه یِ اجتماعی-روان شناختی همچون سُنتِ بَلاغی مربوط به ارتباطات موثر است. باوجوداين، بُلاغت، سُنتی انسان گرایانه است كه بر قضاوت هایِ اخلاقی،زیبایی شناختی و منطقی در موقعیت هایِ خاص گفته شده، دلالت دارد؛ در حالی كه، روان شناسیِ اجتماعی، سُنتی علمی ست كه بر درك دلايلی كه به لحاظ آماری پيامدهایِ ارتباطی را تعيين میكند، تأکید می نماید.
نظريه یِ اجتماعی فرهنگی
نظريه ی ارتباطیِ اجتماعی- فرهنگی ،كه برگرفته از اندیشه یِ جامعه شناختی و انسان شناختی ست، سُنت ششم به حساب میآيد. چارلز هورتون كولی[24] و جورج هربرت ميد[25]؛ جامعه شناسان امريكايیِ اوايل قرن بيستم بودند كه تا حد زيادی به اين سُنت كمك كردند. نظريه ی اجتماعی- فرهنگیِ "ارتباطات" را به صورت فرایند تعاملی كه معانیِ مراسم، و ساختارهایِ اجتماعیِ مشترك را توليد و بازتوليد میكند به تصوير میكشد. در نظريه ی اجتماعی – فرهنگی، ميان رويكردهایِ خُرد و كلان تنش وجود دارد. رويكردهای كلان با جامعه به صورت يك كل آغاز میشود، و نشان میدهد كه چگونه جامعه از طريق ارتباطات عمل میكند، در حالی كه، در همان حال ساختارهایِ ثابت اجتماعي و الگوهای فرهنگی نيز برای ارتباطات ضروری هستند. رويكردهای خُرد با تعامل اجتماعیِ روزانه آغاز میشوند، و نشان میدهند كه چگونه معانی و روابط اجتماعی ايجاد، حفظ شده، و در ارتباطات لحظه به لحظه و بومی تغيير داده میشوند. از هر دو ديدگاه، ارتباطات مُستلزم هماهنگیِ فعاليتها در ميان اشخاص و گروههاست و مسائل مربوط به ارتباطات در مشكلات و در هم ريختگیهای همكاریها مشخص میشود. با رجوع به مثالِ ارتباطات خانوادگی، نظريه ی اجتماعی-فرهنگیِ ارتباطات مسائل را به شيوههايی قاب بندی میكند، كه خانوادهها را با ساختارهایِ اجتماعی و جوامع فرهنگیِ بزرگ تر مُرتبط میكند. اين كه، چگونه با فرزندان خانواده در مورد "مواد مخدر" صحبت كنيم، تعارض هایِ نسلیِ خانوادگی در مورد حفاظتِ سُنتهایِ قومی فرهنگی، يا نياز به آیین هایِ خانوادگی جهت فراهم كردنِ مناسبتهایی برای تعامل، مسائلِ ارتباطات خانوادگی هستند كه از نيروهایِ جامعه ی بزرگ ترِ پشتِ اين خانوادههایِ منفرد ناشی میشوند! به همين ترتیب، هر خانواده بايد معانی و الگوهایِ تعاملی اش را در درونِ بافت اجتماعیِ بزرگ تر بسازد.
نظريه ی انتقادی
هفتمين و آخرين سُنتِ نظريه ی ِارتباطات كه ارائه شده است، نظريه ی انتقادی ست كه "ارتباطات" را به مثابه تأملِ گُفتمان يا گُفتمانی تعريف میكند كه در آن پيش فرضهایِ ضمنی پشت آن چه كه گفته شود _ ماننداين كه آيا يك مُطالبه به واقع درست است؛يا اين كه يك شیوه یِ خاصِ سخن گُفتن مناسب است _ میتواند به گونه یی آزاد مورد پرسش و بحث قرار گيرد، آن قدر كه به درکِ دو جانبه یِ اصیل دست يابيم. ارتباطی که مانع اين پُرس و جویِ آزاد از پيش فرضها میشود، از ديدگاه انتقادی ناقص است و نظريههای انتقادی از این بحث میكنند كه ساختارهایِ قدرت در جامعه با ناديده گرفتنِ نظام يافته یِ آوایِ گروههایِ كم قدرت تر يا به صورتی ديگر، با مُمانعت از تأمل گفتمانی، مانع برقراریِ ارتباط اصیل میشوند. اين تفسيراز نظريه ی ِانتقادی، به يورگن هابرماس، نظريهپرداز اجتماعیِ آلمان تبار بازمیگردد، كه مفهوم اصلِ ارتباطات تحريف شده ی نظام يافته و مفهوم مُتضاد موقعیت گفتار آرمانی و مطلوب، كه شرايطی را توصیف می کنند كه در آن تأمل گفتمانی امكان پذير است؛را بُنيان نهاد. سُنتِ نظريه ی انتقادی میتواند به عقایدِ كارل ماركس (1818-1883) بازگردد، كه بر آن بود كه ايدئولوژیهایِ حاکم مانند سرمایه داری بازتاب دهنده یِ علايقِ طبقات حاكم، و حامیِ وضعيتِ اقتصادی بر جامعه است.نظريهپردازانِ انتقادیِ سال هایِ 1930 مكتب فرانكفورت، ماركسيستهایِ افراطی نبودند؛ لیک،انتقاداز تلاشهای ايدئولوژیِ سرمایه داری در مورد فرهنگ و ارتباطات را تداوم دادند.نظريه ی انتقادیِ اخیر دربرگیرنده یِ مكاتبِ جديدتر اندیشه نظیرِ مطالعات انتقادی فرهنگی،فمینيسم،و نظريه ی پسااستعماری،كه تا حدّ زيادی ماركسيسم را رد میكند، میباشد.اماهدفِ "ارتقاءرهایی بخش" و "روشن گری" را با تقويتِ كارهای برجسته ی ِايدئولوژيكی كه سركوب اجتماعی را استمرار میبخشد، ادامه میدهد. كاربُردهایِ نظريه ی انتقادی در مسائلِارتباطات خانوادگی بر شيوههايی تأكيد میكند كه در آن پيش فرضهایِ غيرقابل پرسش درباره ی نژاد، طبقه، جنس و جنسیت فرایند ارتباطات را در خانوادهها وارونه جلوه میدهد. حتی، همان انديشه یِ خانواده لازم است از ديدگاه انتقادی مورد پرسش واقع شود؛ همچنان كه بحث در مورد مشروعيتِ ازدواجهایِ همجنسگرايان نشان میدهد.
روندهایِ کنونی
سُنتهایِ نظريه ی ارتباطات به طور دائم در حال تحول و تکامل اند.درحقیقت، يكی از مزيتهایِ تفكر دربابِ نظريهها در ارتباط با سُنتهایِ فكری اين است كه میتوانيم به وضوح مشاهده كنيم، چه نظريه یِ جديدی به عناصر نظريههایِ قديمیتر كمك میكند، و چگونه بر روی آن ها ساخته میشود، يا آنها را رد میكند.به علاوه، سُنتهایِ فكری از یکديگر جداشدنی نيستند. سُنتها بر رویِ يكديگر به مرور زمان تأثير میگذارند و ممكن است مبتنی بر راه و روش هایِ جديد با هم تركيب شوند.تفكر کنونی در ارتباطات اغلب عقاید را از سُنتهایِ متفاوت در يك فرایندِ خلاقانه تلفيق میكند كه اين اَمر به نوآوری در اين حوزه كمك مینماید. نظریههایِ فعلی از سُنتهایِ متفاوت ناشی شده اند و اغلب نمیتوانند به صورت منظم در یکی از آن ها طبقهبندی شوند. برای مثال: نظریه ی پساساختارگرااز نشانهشناسی و پدیدارشناسی ناشی میشود که اغلب به عنوان نوعی از نظريهیِ بَلاغی در نظر گرفته شده،و به طور قابل ملاحظه یی رویِ نظریه هایِ اجتماعی فرهنگی و انتقادیِ اخیر موثر بوده است.
آينده یِ نظريه یِ ارتباطات را نمیتوان با قطعيت شناسايی كرد،لیک؛ سُنتهایِ ناشناخته یِ قديم يا جديدِ نظريه ی ِارتباطات اكنون رو به شُهرت میگذارند. يكي از سُنتها،سُنتِ عمل گرايیست كهارتباطات را به صورتاجتماعِ كثرت گرا تعريف میكند كه تمايل به نياز به همكاری تحت شرايط تنوع و وابستگیِ متقابل دارد. همچنين نشانههايی از سُنتِ فمینيستی وجوددارد كه ارتباطات را به صورت پيوندی مُجسم با ديگران تعريف میكند كه معانی و هويتهایِ جنسيتی را درگير میسازد.در نهايت، به تازگی مباحثِ زيادی از نظريههای ارتباطات غير غربی به وجود آمده است. نظريههايی مبتنی بر سُنتهایِ آسيايی، آفريقايی و فرهنگهایِ ديگر كه سوگیریِ اروپامحورانه ی حوزه یِ کنونی را به چالش كشیده،وراههايي به اکمال متفاوت برایِ نظریه پردازیِ ارتباطات پيشنهاد میكند.
برای مطالعه یِ بیشتر بنگرید به:
نظریه ی انتقادی،سیبرنتیک،فرانظریه،فلسفه یِ ارتباطات،علم نشانه هاونشانه شناسی،نظریه ی بَلاغی،و نظریه.
منبع:
لیتل جان،استفن و فوس،کارن.(۲۰۰۹).دانش نامه یِ نظریه یِ ارتباطات.نیویورک،مجلددوم،انتشارات سیج،صص( 963-958).
پی نوشت ها:
[1]- The Mathematical Theory of Communication
[2]- Claude Shannon
[3]- Warren Weaver
[4]- Cybernetics
[5]- Norbert Wiener
[6] - Rhetoric
[7] - Cicero
[8] - Semiotics
[9]- John Locke
[10]- Charles Sanders Pierce
[11]- Ferdinand de Saussure
[12]- Icon
[13]- Index
[14]- Symbol
[15] - Phenomenology
[16] - Edmund Husserl
[17] - Martin Heidegger
[18] - Martin Buber
[19] - Hans-George Gadamer
[20] - Emanuel Leinas
[21] - Carl Rogers
[22]- Gregory Bateson
[23]- Palo Alto
[24]- Charles H. Cooley
[25]- George H. Mead

