آشنایی با فلسفه ی پویشی: آلفرد نورث وایتهد
آشنایی با فلسفه ی پویشی: آلفرد نورث وایتهد
ترجمه ی حسین کیانی
وجود ما معمایی است حافظ که تفسیرش فسون است و فسانه (سخن مترجم)
آلفرد نورث وایتهد بنیانگذار فلسفه پویشی (process philosophy) است.فلسفه پویشی نوعی جسارت و خطر کردن در ما بعد الطبیعه یا نظریه کلی حقیقت است.دغدغه ی اصلی این فلسفه،موجودات جهان و دلالتهایی است که از رهگذر آن بتوان حقیقت وجود را درک و تبیین نمود.
مفهوم اصلی این دیدگاه آن است که وجود طبیعی را فقط میتوان به بهترین نحو برحسب فرآیندها(پویشها)،و نه اشیاء،درک و فهم نمود.جهان یک جریان صیرورت (process of becoming) و سیلان حوادث (Flux of events) است.به عبارت دیگر وجود یا هستی را باید از حیث اطوار تغییر و تحول و نه امور ثابت و پایدار فهم نمود.از نظر پیروان فلسفه پویشی ویژگی اصلی و فراگیر واقعیت چیزی جز تغییر و تحول فیزیکی،ارگانیک، روانی و...نیست.
فلسفه پویشی مبتنی بر ایت نظر است که ماهیت پویشی وجود،واقعیت بنیادینی است که براساس آن ما بعد الطبیعه بایستهای میتاوند معنا پیدا کند.
فلاسفه قدیم با تکیه و تمرکز بر اشیاء یا جواهر خود به خود از مقوله مهم دیگر وجود یعنی فرآیندها،رخدادها و حوادث غافل مانده بودند.این حالتها را بیشتر با افعال میتوان توصیف کرد نه با اسمها.تردیدی نیست که توفانها،امواج حرارتی و مانند آن نیز همچون موجوداتی نظیر سگها و پرتقالها در این عالم واقعیت دارند.
-به تصویر صفحه مراجعه شود- اگر به گذشته پیش از سقراط برگردیم فلاسفهای چون هراکلیتوس را میبینیم که در کتاب خود با عنوان"در باب طبیعت"جهان را به صورت کثرتی از نیروهای مخالف و متضاد نشان میدهد که دائما در چالبش با یکدیگرند و در فلاسفه جدید کسانی چون لایب نیتس،برگسون، پیرس و ویلیام جیمز و در میان فلاسفه قرن بیستم ساموئل الکساندر،لوید مورگان و آندرو پاول اوشنکو از پیروان این نظریه به شمار میروند.
فلسفه پویشی معتقد است که عناصر اصلی عالم در واقع رویدادهای تجربه (occasions of experience) هستند.برطبق این مفهوم،ما آنچه را که مردم معمولا اشیای محسوس میپندارند در واقع همان تسلسل و توالیهای این رویدادهای تجربه میدانیم. رویدادهای تجربه را میتوان در یک گروه یا اجتماع گرد هم آورد.بنابراین هر چیز درهم تنیدهای نظیر موجود بشر در واقع اجتماعی از کثیری از رویدادهای جزئی تجربه است.
فلسفه وایتهد به نحوی شبیه مفهوم مونادهای مطروحه توسط لایب نیتس است.مفهوم زمان نیز با فلسفه وایتهد عجین شده است وایتهد جایگاه ویژهای برای خدا در عالم رویدادهای تجربه قائل است.در نظر او خداوند تمام رویدادهای دیگر تجربه را دربرگرفته اما در عین حال فراتر و متعالیتر از آنهاست.خداوند با دادن امکانات در تکامل عالم مشارکت میکند. وایتهد از اندیشههای فیلسوف فرانسوی هانری برگسون تاثیر پذیرفته است.
زمینههای اولیه الهیات پویشی توسط چارلز هارتشورن مطرح شد و بعدها جان کوب و دیوید ری گریفین آن را به شکل مبسوطی طرح کردند.
بطور کلی نوشتههای وایتهد پیچیده است و مفاهیم تازهای در خصوص ارزش و اهمیت دین هنر،علم،فلسفه،ادبیات و نقش آن در زندگی بشر و ارتباط آنها با یکدیگر مطرح کرده است. در این مقاله میکوشیم با این فیلسوف بزرگ و اندیشههایش آشنا شویم.
آلفرد نورث وایتهد(تولد:۱۸۶۱.درگذشت:۱۹۴۷)،ریاضی دان،منطق دان و فیلسوف انگلیسی است که بیشتر به کار بر روی منطق ریاضی شهرت دارد.او با همکاری برتراند راسل کتاب عظیم سه جلدی«اصول ریاضیات»را در سالهای ۱۹۱۲،۱۹۱۰ و ۱۹۱۳ به رشته تحریر درآورد.
اگرچه پیوستگیهای مهمی در سراسر تفکر وایتهد وجود دارد،اما زندگی فکری او را اغلب به سه دوره تقسیم میکنند.دوره اول تقریبا مربوط میشود به همان زمان تحصیل وی در دانشگاه کمبریج از سال ۱۸۸۴ تا ۱۹۱۰ که در طی آن وی بطور عمده روی منطق و ریاضیات کار میکرد.
دوره دوم تقریبا مقارن با زمانی بود که از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۲ در لندن بسر میبرد و در طی آن مطالعاتش بطور عمده روی موضوعاتی در فلسفه از جمله بسط و توسعه نظام جامع ما بعد الطبیعه موسوم به فلسفه فرآیند بود.
گاهشماری وایتهد زندگی و زمانه ی وایتهد
رویدادهای اصلی و مهم زندگی وایتهد بشرح ذیل میباشد.
(۱۸۶۱)در تاریخ 51 فوریه در رامزگیت،جزیره تانت در منطقه کنت انگلستان متولد شد.
(۱۸۸۰)با اخذ بورسیه در رشته ریاضیات وارد دانشکده ترینیتی دانشگاه کمبریج شد.
(۱۸۸۴)عضو انجمن ریاضی در دانشکده ترینیتی
(۱۸۹۱)ازدواج با ایولین وید.
(۱۹۰۳)عضو انجمن سلطنتی بخاطر کار بر روی جبر عمومی
(۱۹۱۰)بازگشت به یونیورسیتی کالج لندن
(۱۹۱۴)استاد ریاضیات کاربردی در دانشکده سلطنتی علوم و تکنولوژی
(۱۹۲۴)استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد
(۱۹۳۱)عضویت در فرهنگستان علوم انگلستان
(۱۹۳۷)بازنشستگی از دانشگاه هاروارد
(۱۹۴۷)دریافت نشان لیاقت
تأثیر فلسفی وایتهد
نفوذ و تاثیر فلسفی وایتهد را میتوان در هر سه حوزه اصلی فعالیت او یعنی منطق و مبانی ریاضیات،فلسفه علم،و ما بعد الطبیعه و همچنین حوزههای دیگری از قبیل اخلاق، تعلیم و تربیت و دین احساس کرد.
وایتهد فعالیت علمی و دانشگاهی خود را در دانشکده ترینیتی کمبریج در سال ۱۸۸۵ آغاز کرد و مدت بیست و پنج سال به تدریس پرداخت. در سال ۱۸۹۰ برتراند راسل بعنوان دانشجو وارد دانشکده تربیتی شد و رد طول دهه ۱۸۹۰ آنها مرتبا با یکدیگر تماس و حشر و نشر داشتند.بنا به گفته راسل:«وایتهد یک معلم تمام عیار بود.»چیزی نگذشت که وایتهد برای راسل به منزله یک مربی و مشاور زبردست درآمد.این دو تا اوایل دهه ۱۹۰۰ کتابهای خود را در باب مبانی ریاضیات تکمیل و به پایان رسانده بودند.کتابی که وایتهد در سال ۱۸۹۸ با عنوان«رسالهای در باب جبر عمومی»به رشته تحریر درآورد،موجب شد وی به عضویت در انجمن سلطنتی درآید.کتاب«اصول ریاضی»راسل که در سال ۱۹۰۳ منتشر شده بود با تفکر نو کانتی قبلی وی نظیر آنچه در کتاب«گفتاری در باب مبانی هندسه»نوشته بود تفاوت فاحشی داشت.
از آنجایی که تحقیق برای افزودن جلد دوم به کتاب«اصول ریاضیات» راسل تا حد زیادی با تحقیق خود وایتهد برای جلد دوم کتابش«جبر عمومی» همپوشانی داشت،این دو با همکاری هم به نگاشتن«اصول ریاضیات»و«انتشار آن در سالهای ۱۹۱۰،۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ همت گماشتند.بنا به گفته وایتهد،آنها ابتدا انتظار داشتند که تکمیل و اتمام این تحقیق دو سال به طول انجامد،اما هر دو آنها در نهایت مدت ده سال کامل روی این طرح کار کردند.
منطق انگاری یا نظریه قابل تحویل بودن ریاضیات به منطق از دو موضوع اصلی تشکیل شده است.موضوع اول این است که تمام حقایق ریاضی را میتوان به حقایق منطقی ترجمه کرد،با به عبارت دیگر واژگان ریاضیات در واقع زیرمجموعه مناسبی از واژگان منطق را تشکیل میدهد.موضوع دوم این است که تمام ادله و استدلالهای ریاضی را میتوان در قالب استدلالهای منطقی ریخت.به عبارت دیگر قضایای ریاضیات در واقع زیرمجموعه قضایا منطق را تشکیل میدهند.
وایتهد و راسل هم مانند گوتلوب فرگه معتقد بودند که اعداد را میتوان با مجموعه مجموعهها شناسایی کرد و عملیات نظری اعداد را میتوان در قالب عملیات نظری مجموعه نظیر تقاطع،اتحاد،و تفاضل تعیین کرد.اگرچه وایتهد و راسل میتوانستند بسیاری از مشتقات تفضیلی قضایای اصلی را در نظریه مجموعه،حساب متناهی و transfinite ،و نظریه سنجش بنیادی فراهم کنند،با این حال موضوع قابل تحویل بودن قطعی خود نظریه مجموعه به منطق همچنان محل بحث و مناقشه بود.
وایتهد و راسل پس از تکمیل و اتمام کتاب«اصول ریاضی»هر یک راه جداگانه خویش را در پی گرفتند.فعالیتهای ضد جنگ راسل در طول جنگ جهانی اول(که وایتهد فرزند کوچکش را در این جنگ از دست داد)نیز تقریبا موجب جدایی بین این دو شد.با این وجود،آنها بقیه عمر خود را تقریبا با روابط خوبی با یکدیگر سپری کردند.
وایتهد در دانشگاه لندن توجه خود را به موضوعاتی در فلسفه علم معطوف ساخت.به عنوان مثال او منکر این نظریه بود که هر شیئی دارای موقعیت مکانی یا زمانی بسیط است.
وایتهد معتقد بود که همه اشیا را باید به صورت میدانهایی تصور کرد که دارای امتدادهای مکانی و زمانی هر دو هستند.برای مثال،همانطور که ما نمیتوانیم یک نقطه اقلیدسی را تصور کنیم که دارای موقعیت ولی فاقد قدر و اندازه است،یا خطی که دارای طول ولی فاقد پنهاست،به همین اعتبار،تصور یک موقعیت مکانی یا زمانی بسیط غیر ممکن است.امکانپذیر بودن چنین امری مستلزم چیزی است که به تعبیر وایتهد«مغالطه عینیت جابهجا شده»یا خطای به اشتباه گرفتن امر انتزاعی به جای امر عینی نامیده میشود.
وایتهد میگوید:«من دلیل خواهم آورد که در میان عناصر اولیه طبیعت چنانکه در تجربه بیواسطه ما ادراک میشوند،هیچ عنصری وجود ندارد که واجد این خصیصه مکان بسیط باشد... [به جای آن]من معتقدم که ما را از طریق فرآیند تجرید سازنده میتوانیم به تجریداتی برسیم که شامل ذراتی از مواد هستند که در مکان بسیط قرار گرفتهاند،و همچنین به تجریدات دیگری برسیم که همان اندیشههای نهفته در طرح علمی هستند.»
نظریه اساسی وایتهد این است که ما با در نظر گرفتن یک سلسله حیات واقعی از حجمهایی که بر روی همدیگر امتداد یافتهاند،برای مثال یک سری از عروسکها و یا ماهی تابههایی که در کنار هم چیده شدهاند،مفهوم انتزاعی یا مجرد یک نقطه مکانی را به دست میآوریم،البته این اشتباه است که تصور کنیم یک نقطه مکانی چیزی بیش از یک تجرید است،برعکس، مکانهای واقعی مستلزم سلسله کاملی از حجمهای امتداد یافتهاند.به تعبیر وایتهد:«به یک مفهوم خاص،هر چیزی در همه وقتها در همه جا وجود دارد.زیرا هر مکانی متضمن جنبه یا وجهی از خودش در هر مکان دیگر است.ازاینرو هر موضع یا جایگاه مکانی.زمانی بازتاب و منعکسکننده جهان است.»
به علاوه،مطابق گفته وایتهد،هر شیء واقعی و زندهای را میتوان به صورت سلسلهای از وقایع و فرآیندهای ساخته شده مشابه هم تصور کرد.همین نظریه است که بعدها به صورت نظاممند در کتاب مهم او به نام«فرآیند و واقعیت»09291)مورد بحث قرار میگیرد.وایتهد در این کتاب بحث را تا آنجا بسط میدهد که ادعا میکند فرآیند را باید به جای ماده:عنصر بنیادی ما بعد الطبیعی جهان قلمداد کرد.زیر بنای این اثر را این نظریه اساسی نیز تشکیل میدهد که اگر فلسفه بخواهد موفق و کامیاب باشد باید رابطه میان توصیفات عینی،علمی و منطقی جهان را با جهان روزمره تجربه ذهنی تبیین کند.
هنگامی که وایتهد در لندن به سر میبرد به بسیاری از جنبههای علمی امور آموزشی نیز اشتغال پیدا کرده بود.او در سمت ریاست دانشکده علوم مشغول به کار بود و چندین سمت اجرایی ارشد دیگر را نیز عهدهدار بود.بسیاری از مقالههای او با عنوان«اهداف تعلیم و تربیت»و«مقالههای دیگر»(۱۹۲۹)حاصل همین دوره است.ضمنا در طول همین زمان در لندن بود که وایتهد چند کتاب کمتر مشهور خود را از جمله«پژوهش در باب اصول طبیعی»(۱۹۱۹)،«مفهوم طبیعت»(۱۹۲۰)،و «اصل نسبیت»(۱۹۲۲)منتشر کرد.
وایتهد پیرو پیشنهادی که برای تدریس در دانشگاه هاروارد به او شد در سال 4291 به ایالات متحده رفت.با توجه به آموزش اولیه او در ریاضیات و علوم طبیعی،شاید خندهدار به نظر برسد که اولین سخنرانی وی در خصوص فلسفه:سخنرانیای بود که وی در نقش جدید خود به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد ایراد نمود.این سخنرانیها پایه و اساس اولین کتاب اساسا ما بعد الطبیعی او را به نام«علم و دنیای نو»(۱۹۲۵)شکل داد.
او در این کتاب نیز به طرح چند موضوع پردات که شرح و بیان کاملتر آن را میتوان در کتاب«فرآیند و واقعیت»یافت.همین امر در مورد سخنرانیهای گیفورد 82/۱۹۷۲ در دانشگاه ادینبورگ نیز صادق است.بحث«فرآیند و واقعیت»شالوده اصلی این سلسله سخنرانیها را تشکیل میداد.
وایتهد در کتاب«فرآیند و واقعیت»به جای اینکه ماده یا جوهر را به عنوان مقوله بنیادین ما بعد الطبیعی فرض بگیرد،مفهوم«رویداد بالفعل»را مطرح میکند.براساس دیدگاه وایتهد، یک رویداد بالفعل یک ماده یا جوهر پایدار ینست،بلکه یک فرآیند صیرورت یا شدن است. همان طور که دونالد شربورن خاطر نشان میسازد،«بهطور معمول باید یک رویداد بالفعل را با یک موناد لایب نیتسی مقایسه کرد،البته با توجه به اینکه یک موناد«بدون پنجره»است، درحالیکه یک رویداد بالفعل«سراسر پنجره»است.مثل این که میماند که کسی نظام مقولات ارسطو را در نظر بگیرد و بپرسد اگر مقوله ماده یا جوهر جای مهم خودش را با مقوله نسبت عوض کند نتیجه چه میشود...همان طور که خود وایتهد توضیح میدهد:«فلسفه ساواره او درست عکس فلسفه کانت است...»
چرا که از نظر کانت،منشا صدور و ظهور جهان،ذهن(فاعل شناسا) است،در حالیکه در فلسفه ساواره،منشا صدور و ظهور ذهن(فلعل شناسا)، جهان است.
اساسا این دیدگاه برخلاف دیدگاه سنتی جوهر مادی است.وایتهد میگوید:«نوعی جهانشناسی علمی ثابت وجود دارد که واقعیت عالی مادهای صلب و تحویل ناپذیر را مفروض میداند که به شکل جریان و سریانی از شکلها و ترکیبها در فضا پخش شده است.این ماده فی نفسه فاقد معنا،ارزش و هدف است و همینطور بدون مقصد در کنشش است و مسیر ثابت تحمیل شده از جانب روابط بیرونی را دنبال میکند،روابطی که منشأ آن سرشت هستیاش نیست.همین فرضیه است که من آن را«مادیگرایی علمی»مینامم.و این فرضیهای است که به عقیده من به هیچ وجه با موقعیت علمیای که هم اینک به آن دست یافتهایم انطباق و تناسب ندارد.
وایتهد میگوید:فرضیه مادیگرایی علمی در بسیاری از موارد مؤثر و نافذ است،چرا که این فرضیه توجه ما را به دسته خاصی از مسائل معطوف میسازد که قابل تجزیه و تحلیل در این چارچوب میباشند.البته هنگامی که مادیگرایی علمی به بحث درباره موضوعات غایتشناسی میپردازد و یا زمانی که میکوشد تصویری جامع و یکپارچه از کل جهان به دست دهد، از توفیق کمتری برخوردار است.بنابراین بنا به گفته وایتهد،تصدیق این موضوع که جهان دارای ماهیتی آلی است نه مادی،اهمیت دارد،و این تغییر در دیدگاه ممکن است از تلاش برای شناخت فیزیک مدرن یا تلاش برای درکو فهم روانشناسی و غایتشناسی ناشی شده باشد. وایتهد میگوید:فیزیک ریاضی در وهله نخست یک میدان الکترو مغناطیسی از فعالیت جاری و ساری در فضا و زمان را مفروض میگیرد.قوانینی که این میدان را شکل میدهند و مشروط میسازند چیزی جز شرایط مشاهده شده از طریق فعالیت کلی صیرورت جهان نیست،چرا که این جریان خودش را در وقایع و رویدادها منفرد میسازد.
نتیجه نهایی این است که وایتهد نتیجه میگیرد که طبیعت ساختاری از فرآیندهای در حال تغییر و تحول است،و واقعیت در حقیقت یک فرآیند است.
سعی و تلاش نهایی وایتهد برای ایجاد اتحاد ما بعد الطبیعی فضا،زمان،ماده،حوادث و غایتشناسی محل بحث و مناقشه قرار گرفته است.این مسئله ممکن است تا حدودی بخاطر این باشد که وایتهد روابطی میان ما بعد الطبیعی خودش و خدا پرستی سنتی دیده بود.
بنا به اعتقاد وایتهد،دین با موضوع ثبات و پایداری در میان تغییر و تحول سروکار دارد و این وضعیت را ما میتوانیم در نظم موجود یا به تعبیر او«سرشت آغازین خداوند»بیابیم،بنابراین،آراء و اندیشههای ما بعد الطبیعی او اگرچه بنحو خاص در میان فلاسفه غیر دینی انگلیسی و آمریکایی معاصر تاثیرگذار نبوده است،اما در بین بسیاری از متکلمان و فلاسفه دین تاثیر و نفوذ شگرفی بر جای گذاشته است.
نوشتههای وایتهد
آثار اصلی منتشر شده وایتهد عبارتند از:
(۱۸۹۸)رسالهای در باب جبر عمومی،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۰۶)در باب مفاهیم ریاضی جهان مادی،لندن:دولو
(۱۹۰۶)اصول متعارف هندسه ترسیمی،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۰۷)اصول متعارف هندسه تشریحی،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۱۰ تا ۱۹۱۳)اصول ریاضیات،3 جلد،کمبریج،چاپ دانشگاه کمبریج.
(۱۹۱۱)درآمدی بر ریاضیات،لندن،ویلیامز و نورگیت
(۱۹۱۹)تحقیقی درباره اصول دانش طبیعی،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۲۰)مفهوم طبیعت،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۲۲)اصول نسبیت با کاربردهای آن برای علوم طبیعی،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۲۵)علم و دنیای نو،کمبریج:چاپ دانشگاه کمبریج
(۱۹۲۶)تکوین دین،نیویورک:مک میلان
(۱۹۲۷)اهداف تعلیم و تربیت و مقالات دیگر،نیویورک:مک میلان
(۱۹۲۹)کارکرد عقل،پرینستون:چاپ دانشگاه پرینستون
(۱۹۲۹)فرآیند و واقعیت،نیویورک:مک میلان
(۱۹۳۳)سرگذشت اندیشهها،نیویورک:نیو آمریکن
(۱۹۳۴)طبیعت و زندگی،شیکاگو:چاپ دانشگاه شیکاگو
(۱۹۳۸)شیوههای تفکر،نیویورک:مک میلان
(۱۹۴۷)مقالاتی در علم و فلسفه،نیویورک،کتابخانه فلسفه
(۱۹۴۷)قریحه و حکمت وایتهد،بوستون:چاپ بیکان
* منبع: