حکمتِ ُسقراط : درس گفتاری از ُسقراط        برگردان: حسین کیانی

حکمتِ ُسقراط

  برگردان : حسین کیانی

 

برای شما توضیح خواهم داد چه عاملی به این همه بدگویی ها شدت داده و مرا بد نام ساخته است. پس گوش کنید . برخی از شما گمان می کنید دارم سخنی به مزاح می گویم ولی به شما اطمینان می دهم که تمامی حقیقت را بازگو کنم . ای مردم آتن من فقط بخاطر داشتن دانائی خاصی به این بدنامی منسوب شده ام . این دانایی و حکمت چیست؟ این حکمت از آن نوعی است که امکان آن برای همه وجود دارد . ممکن است به سب داشتن چنین حکمتی دانا و حکیم باشم ولی افرادی که مورد نظر من هستند باید از حکمتی فوق انسانی برخوردار باشند ، یا حکمتی که من قادر به توصیف آن نیستم زیرا خود چیزی از آن نمی دانم و چنانچه کسی بگوید سقراط در واقع به تمام حکمت فوق بشری آگاهست ، سخنی دروغ گفته و خواسته به من تهمت بزند .( مخاطبین کلامش را قطع می کنند ) حرف مرا قطع نکنید . ای مردم آتن  اگر فکر می کنید که من خودسرانه سخن می گویم و مطلبی را بیان میدارم که از آن من نیست  به شما خواهم گفت این مطالب از آن کیست و شایسته است به او ایمان بیاورید . خدای دلفی را نزد شما خواهم آورد تا شاهد درستی حکمت من و ماهیت ان باشد . شما کرفون را به یاد دارید . او از دوران جوانی همدم من بود . شخصیت او را بخاطر می آورید . او متهور و بی پروا بود . وقتی به خود جرات داد و پرسش خود را در پیشگاه  اُراکل  مطرح کرد ( همهمه مردم ) - باز از شما تقاضا دارم ای دوستان سروصدا نکنید . کرفون  از  اُراکل  پرسید آیا کسی هست که از من داناتر باشد و اُراکل پاسخ داد چنین کسی وجود ندارد . کرفون  اکنون از دنیا رفته ولی برادر او اینجاست و بر آنچه میگویم گواه خواهد بود . چرا این مطلب را به شما می گویم ، زیرا می خواهم علت اصلی بدنامی خود را برای شما توضیح دهم . آنگاه که شنیدم اراکل چه پاسخ داده بود به فکر فرو رفتم . منظور او از این گفته مبهم چه بود . من این را می دانستم که کمترین دانشی ندارم . پس منظور از اینکه کسی داناتر از من وجود ندارد چه می توانست باشد . مسلما او دروغ نمیگفت زیرا از خدایان است و نمیتواند دروغ بگوید . مدتی مدید در فهم معنای پاسخ او گیج و متحیر بودم . بعد از آنکه مدت زیادی بطور عمیق درباره اش اندیشیدم به فکر راهی برای آزمایش آن افتادم .

نزد مردی رفتم که می گفتند حکیم است و در این فکر بودم که آیا می توانم نادرستی گفته اُراکل  را ثابت نمایم و اشتباه او را به خودش بازگویم . باید می توانستم بگویم که : " شما گفتید من داناترین مردم هستم ولی این شخص از من داناتر است. " بنابراین آن مرد را مورد آزمایش قرار دادم . نیازی نیست نامش را ذکر کنم . او سیاستمدار است . ولی ای مردم ! این نتیجه را بدست آوردم : هنگامی که با او گفتگو کردم دریافتم هرچند بسیاری از مردم و بیشتر از همه خود او فکر میکردند که وی داناست ، با وجود این ، داناترین فرد نبود . پس از آن سعی کردم به او ثابت کنم که او عالمترین انسان نیست ، هرچند او اینچنین تصور میکرد و با این کار، او و بسیاری از اطرافیان را دشمن خود ساختم . بنابراین هنگامی که از او دور شدم با خود اندیشیدم از این مرد داناترم .

شاید هیچ یک از ما چیزی را که واقعا نیک است نداند ولی انسان وقتی چیزی نمیداند فکر میکند همه چیز میداند در حالیکه من که دانشی ندارم فکر نمیکنم چیزی بدانم . فکر نمیکنم به چیزی دانا باشم و به همین خاطر است که از افراد دیگر کمی داناتر بنظر می آیم .

بعد از آن واقعه نزد مردی رفتم که می گفتند از آن قبلی داناتر است ولی درست همان نتیجه پیشین بدست آمد . آنجا هم او و بسیاری دیگر را دشمن خود ساختم . سپس باز نزد دیگران رفتم و هر روز برای خود دشمن تراشیدم . اینکار مرا اندوهگین و نگران ساخت ولی باورداشتم که باید فرمان خداوند را بالاتر از همه چیز بدانم . از این رو ناگزیر نزد کسانی رفتم که گمان می رفت از دانشی برخوردارند و مفهوم پاسخ اُراکل را جستجو نمایم . نتیجه جستجویی که آنرا در دعوت خداوند نیز یافتم چنین بود : انسانهایی که شهرت خردمند بودن آنها از همه بیشتر است جزو کسانی هستند که بیش از دیگران به خرد نیازمندند در حالیکه دیگران که به عنوان مردم عادی و عوام به حساب می آیند قابلیت و شایستگی بیشتری برای یادگیری دانش دارند .

 اکنون باید سرگردانی های خود را که برای اثبات کامل سخن اُراکل پذیرفته ام شرح دهم . پس از گفتگو با سیاستمداران نزد شاعران رفتم با این اندیشه که بر خود روشن سازم از آنها نادان ترم . بنابراین اشعاری را برگزیدم که تصور میکردم رنج فراوانی برای سرودن آن برخود هموار کرده اند و از آنها خواستم معنای آن را برایم بازگویند به امید آنکه از ایشان چیزی فرا گیرم .

شرمسارم ازاز اینکه حقیقت را برای شما دوستان بر زبان آورم . ولی باید آن را بگویم . تقریبا همه تماشاچیان و ناظران بهتر از آن شاعران میتوانستند درباره این اشعار سخن بگویند . از اینرو بزودی دریافتم که این به سبب دانایی نیست که شاعران چنین آثاری را خلق میکنند بلکه بخاطر نیروی طبیعی ویژه نوعی الهام فالگیران و پیشگویان است که گفتار نغز و شیوایی را بیان می دارند بی آنکه مفهوم آنچه را که میگویند بدانند . در عین حال متوجه شدم آنها گمان می کنند بخاطر اشعارشان در موضوعات دیگر نیز داناترین مردم اند که چنین نبودند .

 بنابراین از آنها نیز دور شدم و با خود اندیشیدم همان رجحانی را که بر سیاستمداران دارم بر شاعران دارم . سرانجام نزد صنعتگران رفتم چون خیلی خوب می دانستم از دانشی که ارزش بیان آن را داشته باشد برخوردار نبوده و مسلما پی خواهم برد که آنها چیزهای خوب و ظریفی میدانند ودرست هم حدس زدم . ولی ای مردم آتن ! آنها نیز دچار همان خطای شاعران شده بودند . همه براین باور بودند که در مهمترین امور از دانایی خیلی فراوانی برخوردارند زیرا فقط در حرفه خود مهارت داشتند . من از جانب  اُراکل  از خود پرسیدم ، آیا باید همانگونه باشم که قبلا بودم بدون دانایی یا نادانی یا هر دو را داشته باشم چنانکه آنها داشتند . پاسخ خود و اُراکل  را یاقتم و به این نتیجه رسیدم که بهتر است  همانگونه که قبلا بودم باقی بمانم .

ای مرد آتن بخاطر این دقت نظربود که این دشمنان ترشرو و سخت را برای خود بوجود آوردم که افتراهای زیادی را نسبت به من در همه جا پخش کردند . مردم میگویند من مرد دانایی هستم و فکر میکنند من در هر موضوعی که جهل دیگران را در آن نشان دهم دانا هستم . ولی دوستان، من معتقدم تنها خداوند به معنای واقعی دانا و حکیم است و مقصود خداوند این بود که ارزش دانایی انسان بسیار اندک یا هیچ است . گمان نمیکنم منظور او این باشد که سقراط داناست . او فقط مرا به عنوان نمونه ای برگزید تا به انسانها بگوید: داناترین مردم در میان شما کسی است که مانند سقراط بداند مقدار دانایی اش بسیار اندک است .

منبع:

Socrates: The Man and His Teaching ,Oxford University Press.

                                                  

درباره ی مطالعه ... تألیف:فرانسیس بیکن... ترجمه: حسین کیانی

درباره ی مطالعه

                                    تألیف: فرانسیس بیکن

                                                                              ترجمه : حسین کیانی

مطالعه برای انسان لذت ، زیبایی و قدرت به ارمغان می آورد . لذت مطالعه زمانی حاصل می شود که ما از امور زندگانی کناره گیری کرده و خلوتی را برای خود اختیار می کنیم . زیبایی مطالعه هنگام سخنرانی فراهم می شود . مصداق کسب قدرت از طریق مطالعه هنگام قضاوت و عهده داری مشاغل معنا پیدا می کند . زیرا فرد فرهیخته کارهای دقیق و حساس را بهتر می تواند به اجرا درآورد و در مورد تک تک آنها قضاوت کند . به طور کلی فضلا و دانشمندان بهتر از دیگران می توانند نکته ها و طرحهای سودمند ارائه دهند و تدبیر امور را به عهده بگیرند .

صرف وقت گزاف برای مطالعه بیهوده است . و استفاده بیش از اندازه برای زیبا سازی کلام ، تکبر و ظاهر سازی به همراه می آورد و چنانچه بخواهیم کلیه امور را با دستورها و قوانین مطالعه مورد قضاوت قرار دهیم فقط تفنن علمی کرده ایم . از رهگذر مطالعه می توان بر طبیعت چیره شد . ولی مطالعه خود با تجربه کامل می شود ، زیرا توانایی های فطری انسان همچون گیاهی که به هرس کردن نیاز دارد باید بوسیله تجربه پیراسته شود .

مطالعه به تنهایی راههای بسیاری در پیش روی آدمی می گستراند ولی تجربه آن را محدود می کند .

کارگران نمی توانند از مطالعه لذت ببرند . مردم ساده از مطالعه دچار شگفتی و هیجان می شوند و اندیشمندان از مطالعه بهره می برند . مطالعه فواید خود را به وضوح نشان نمی دهد ، بلکه نوعی آگاهی به انسان می بخشد که با تجربه به بار می نشیند .

بخوانید ولی نه به قصد انکار و تکذیب . مطالب را هم به سادگی و بدون دلیل نپذیرید و در جست وجوی مطلبی برای زیبا سازی کلام خود نباشید . بلکه تنها به منظور سنجیدن مفاهیم و غور در کتاب آن را مطالعه کنید .

برخی از کتابها را فقط باید مزه مزه کرد ، بعضی دیگر را باید بلعید و تعدادی معدودی را باید خوب جوید و هضم کرد . به عبارت دیگر، برخی کتب را باید فقط جزئی یا قسمتی از آن را مطالعه کرد ، برخی را باید خواند ولی نه با کنجکاوی و دقت، و فقط کتب معدودی را باید کامل خواند و تمرکز و دقت در آنها مبذول داشت .

بعضی از کتابها را نیز می توان به وسیله کتب کمکی یا خلاصه آنها که توسط دیگران گردآوری شده مطالعه کرد . ولی اینگونه کتابها از اهمیت کمتری برخوردارند و در زمره کتب کم ارزش قرار دارند ، زیرا آنها مانند آب مقطر بدون طعم ومزه اند .

مطالعه به انسان کمال می بخشد و گفتگو و مباحثه به او حضور ذهن و نوشتن برای او دقت به ارمغان می آورد . بنابراین ، اگر کسی به نوشتن بپردازد مسلما او را حافظه ای قوی لازم آید . چنانچه اندک گفتگو و مجادله کند به حضور ذهن نیازمند خواهد بود و اگر کم بخواند به هوش و دقت بیشتری نیاز دارد تا مردم را به آنچه نمی داند بفریبد و تظاهر به دانایی کند .

 تاریخ، انسان را خردمند و شعر او را باهوش می سازد . ریاضیات به انسان دقت می بخشد و فلسفه و علوم طبیعی او را عمیق می گرداند . اخلاق، انسان را جدی و منطق و فن بیان او را سخنور و مجادله گر می سازد . مطالعه ، رفتار و شخصیت ما را دگرگون می سازد . هیچ مانع و حایلی بر سر راه اندیشه وجود ندارد جز آنکه با مطالعات مناسب رفع خواهد شد . مسائل فکری و عقلی مختلف انسان را می توان همچون امراض بدن با تمرینات مناسب درمان کرد . مثلا سنگ اندازی برای دفع سنگ کلیه ، تیر اندازی برای ریه ها و سینه ، قدم زدن برای شکم و اسب سواری برای سر درد و مانند آن مفید است . بنابراین اگر کسی قادر به تمرکز نباشد باید ریاضیات مطالعه کند . زیرا در حل معادلات اگر ذره ای اشتباه کند باید کار محاسبه را دوباره آغاز کند . اگر هوش انسان قادر به تشخیص و یافتن اختلاف ها نباشد باید حکمت فلاسفه قرون وسطی را مطالعه کند . زیرا منطق آنها بسیار موشکافانه است . هر گاه انسان نتواند از طرح یک موضوع به اثبات موضوع دیگر پی ببرد باید به مطالعه دعاوی وکلای دادگاهها بپردازد . بنابراین برای هر یک از نواقص فکری راه حل و درمان مناسبی وجود دارد.